روزهای تابستان

١-از وقتی امتحانام تموم شده و زندگی دوباره شیرین شده قراره بیام وبلاگ بنویسم ، ولی هی نمیشه ، خیلی حس خوبیه تموم شدن امتحانا ، مخصوصا اگر آخرین امتحانت یک درسی مثل کلان ١ با دکتر نیلی باشه! من که رسما داشتم دیونه میشدم.

٢-دلایل بسیار زیادی وجود داره که من این روزها شدیدا احساس سرخوشی بکنم ، از جمله این دلایل عبارتند از : ١-تموم شدن امتحان ها ٢-رفتن به انگرود در هفته آینده ( بردن نام انگرود در اینترنت حسابی خطرناک شده ، دیگه آدم باید مواظب حرف زندنش باشه ، هر چند وقت یکبار انگرودی های جدیدی کشف میشند که سرچ میکنند و به اینجا میرسند ، حالا شانس آوردم من وصله آستر پوستینم هم انگرودی نمیشه ، بنابراین عمرا نفهمند که من متعلق به چه فامیلی هستم)  ٣-نامزدی مرضیه  ۴-لذت بردن از اوقات فراغت ۵-سایر دلایلعینک

٣-توی این ترم انقدر این دکتر نیلی پوست ما روکند ، که الان با اینکه هنوز پروژه اش رو تحویل ندادیم ولی شدیدا احساس آزادی میکنم ، ولی بد بختیش اینه که ٢ ترم دیگه به همین سیستم مونده و اونوقت ١ ترم هم که پایان نامه ، من که خودم رو تا ابد الدهر یک دانشگاه تهرانی میدونم ولی الان ما هم مدرک میگیرم ، دوستای منم دارند توی دانشگاه تهران مدرک میگیرند ؛خداییش قابل مقایسه نیست ،تازه آخرش معدل اونا میشه ١٨-١٩ مال ما میشه ١۵-١۶!خمیازه

۴-آدم واقعا وقتی اقتصاد بخونه افسردگی روحی میگیره ، شاید در مورد بقیه رشته ها هم همین جور باشه ، ولی حداقل در مورد اقتصاد رو که من میدونم اینه که احساس میکنی یک مشت افرادی که هیچی از هیچی نمیدونند نشستند دارند چرخ اقتصاد این کشور رو میگردونند! بعد هم یه مشت آمار مزخرف میدند بیرون که ما فلان کار رو کردیم و اینا!....(من ادامه ندم که خون وبلاگم کثیف نشهنیشخند )

/ 0 نظر / 9 بازدید