کنکور ارشد

۱-وایـــــــــــــــــــــــی ، من الان کلی شادم ، رتبه های ارشد آمده ، تا نرفتین خط بعدی یه حدسی بزنین که رتبه ام چند شده؟04.gif گرچه به بیشتر کسایی که اینجا رو میخونند خودم گفتم . رتبه ام شده ۱۴ 04.gif چه صفایی ، تازه میشم جزو ۱۵ نفر اول کنکور و میرم واسه المپیاد !

۲-عجب حالی بردم این چند روزه ، اول اردوی سرعین که خیلی حال داد ، بعد امتحان امروز که عالی شد ، بعد هم این آخر شبی جواب های کنکور !

۳-یادش بخیر اون موقع که رتبه های کنکور کارشناسی آمده بود ، من تا ۲-۳ روز داشتم به رتبه ام  توی اینترنت نگاه میکردم و گریه میکردم ،بچه بودیما!!! ، ولی الان چه صفایه !

۴-انقدر این آمدن غیر منتظریه نتایج خوشحالم کرد که دیگه به اردوی سرعین نرسید ، خیلی خوش گذشت ، بهترین اردویی که توی این ۴ سال رفتم !شاید بعدا نوشتم دربارش.

این پست در همین جا تمام میشود ، بقیه اش رو نخونید ، چرته !!

--------------------------------------------------

( ۵-نمیدونم این درسته یا نه ، من توی زندگی همیشه به خاطر بقیه از خیلی چیز ها میگذشتم ، یعنی به نظرم زندگی اینجوری بیشتر به آدم حال میده که با همه چیز راه بیای ، تا بخوای سفت و محکم پای هر چیزی که داری وایسی و یک ذره هم کوتاه نیای!...اصلا من نمیدونم چرا آدم ها فکر میکنند این یه ارزشه براشون که بگند من همیشه سر حرفم هستم ، یا از هیچیم نمیگذرم و همینیه که هست! خلاصه اش اینکه وقتی توی زندگی با همه چیز راه بیای خیلی بیشتر بهت خوش میگذره ، البته اینا همش به شرطیه که آدم های مقابلت هم حاظر باشند همین کارها رو برات بکنند ، نه اینکه تو همش خودت رو با شرایط دیگران وفق بدی و بقیه هم حالش رو ببرند! نمیدونم ، به نظرتون چرا بقیه آدمها حتی به خاطر بدست آوردن چیز هایی که دوست دارند حاظر نیستند کاری بکنند؟ حتما به خاطر اینه که فقط فکر میکنند اون چیزها رو دوست دارند ولی واقعیتش این نیست .....شایدم من خیلی خلم ، ولی هر چی هست این خل بودنم رو دوست دارم ....کاش همه اینجوری فکر میکردند ، چون وقتی بقیه این طوری نباشند ، حس میکنی داری سنگ کسایی رو به سینه میزنی که عمرا برای تو این کار ها رو نمیکنند!..

من با همه همین جوری رفتار میکنما ، فقط مخصوص تو و یکی دو نفر نیست!....ای بابا چی دارم میگم این همه چرت و پرت ، بیخیالش ، رتبه ۱۴ رو بچسب 04.gif )

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من ِ دروغين!

سلام! مبارکه!! ايشالا دکترا! ... بهم می خندی اگه بگم نمی دونم چی می خونی؟ و کجا؟!

شاملوی کثیف

دانشجو بودن. درد همه کس رو تحمل کردن. کثافت از سقف دانشکده به روی زبانم میریزد و من بی بدیل احساس میکنم در کنار زن فاحشه ای هستم که برای کودکان خود به دنبال لحافی گرم میگردد. قهوه سرد میشود و من بهانه ای برای بودن نمییابم. ذهنی پوچ در شرف انقضا.

طهورا

من خيلی با تو حال می کنم دختررررررررررر خيلی داره بهت خوش می گذره ها!! منم می خوااام

...

سلام واقعا عاليه! حالا می آی پيش ما تو شريف يا که همون تهران می مونی؟

بشری

خوشحالم زهرا برای تو :) حقت بود . هميشه مؤید باشی

من ِ دروغين!

عزيزم من چيم به اين فنی ها می خوره؟! ... من حسابداری می خونم دانشکدم هم يه نموره با ماله تو فاصله داره! ( دانشکده مدیریت!) ورودی ۸۲ هستم خروجيه سالهای آتی!!!

مرمر

امضا می دی؟:دی زير صفحه بلاگت و که می بينم می دونی ياد چی می يوفتم؟ بچه بوديم يه کاکائوهايی بودکه شکل يه هرمی بودن که انگار سرش و زده باشن. بعد کاغذ زرورقی های اينا از همين طرحا بود! يکيشی عين همين بک گراندت بود. سراشونم با سيم های رنگی می بستن. نگی يادت نيستاااااااااا! اين چه کازينيه تو داری آخه؟؟ اصلا نمی شه پيداش کرد!!

کيميا

به سلامتی منم بهتون تبريک ميگم اميدوارم هميشه موفق باشيد...خوش به خال ان دختر ها که خونه بابا هستن و خرجشون رو يکی ديه ميده و ميشينن درس ميخونن..کاش اين شرايط هم برای ما بود !!‌:(

من ِ دروغين!

می گم مرمر راست ميگه! اصلا ياد اون شکلات ها نبودم .. اونموقع ها تو کتابهای قطورم بازشون ميکردم تا صاف شن!نمی دونم چرا اين کار رو ميکردم!