پایان و آغاز

امروز اولین روز تعطیلیه, یک تعطیلی دراز مدت, شاید 6 ماه, شاید 9 ماه, شاید هم برای همیشه! چهارشنبه که داشتم میزم رو ترک میکردم و کامپیوترم رو خاموش میکردم, انقدر عجله داشتم که زودتر به کلاس دانشگاه برسم, که دیگه اصلا وقت نکردم به دید روز آخر به اتاقم و میزم و وسایلم نگاه کنم! حتی یادم رفت بعضی از وسایل کشوم رو بردارم و هنوز بادام هندی ها و پسته هام توی کشوی میز هستند, نوش جان نفر بعدی که قرار پشت میز من بنشینه! در کل همیشه فکر میکردم روز آخر کار, باید روز خاصی باشه, ولی اصلا خاص نبود! شاید برای اینه که هنوز خودم تصمیمی برای برگشت یا عدم برگشت به کار ندارم, شاید هم برای اینه که هنوز سرم شلوغه, دانشگاه هست و پروژه ام هنوز تموم نشده! در هر صورت امروز به عنوان اولین روز تعطیلی محسوب میشه و من نمیدونم در ادامه چه طور خواهد شد! فقط از یه چیز مطمئنم و اونم اینکه هر اتفاقی که بیافته, بهترین اتفاقی هست که میتونست بیافته! خدا این رو به من یاد داده و همیشه بهم نشون داده که بهترین اتفاقات, حتی اونایی که در رخ دادنشون نقشی نداشتم و یا حتی در جهت عکسشون عمل میکردم, هم بهترین اتفاق ها بودند.

خوشحالم و راضی! امتحان ها تموم شد و من با وجود اینکه این همه دغدغه و کار داشتم این مدت, ولی بالاترین معدل کلاس شدم! خوشحالم که ترم اول دکتری به خوبی پشت سر گذاشته شد, کارم هم تموم شد و من میتونم بگم غیر از یکی دو هفته, بقیه اش رو با شادابی و سر حالی رفتم, دو فاز از گزارشم رو دادم و اگر خدا بخواد تا آخر سال فاز سوم رو هم میدم! اگر این گزارش رو بدم, دیگه واقعا همه کارها با موفقیت تموم شدند و من فوق العاده راضی ام و اونوقت با فراغ بال میشنیم و منتظرم تا مهمترین و سنگین ترین مسئولیتی هم که به دوشم هست با موفقیت تموم بشه! ممنونم ازت عزیزم, بدون کمک های تو, هیچ کدوم از این کارها به ثمر نمی نشست! امسال واقعا پایان سال داره پایان میشه و آغاز سال هم یک آغاز اساسی! امیدوارم همه چیز خوب پیش بره!

میثم میگه انقدر به همه نگو که همه چیز خوبه, چشم میخوری! ولی خوب من معتقدم این یک جور شکر نعمتعای خداست! در واقع بستگی داره تا آدم به کارها چه جوری نگاه کنه, وگرنه یکی میتونه توی موقعیت من باشه و همه چیز رو منفی ببینه, به جای خوشحالم و راضی توی اول پاراگراف بالا, بنویسه خسته ام و کلافه! میشه پاراگراف بالا رو اینطوری نوشت که خسته شدم از اینهمه بار مسئولیتی که روی دوشم هست, این آخر سالی به جای اینکه از آمدن بهار لذت ببرم, دغدغه تحویل دادن کارهام و نمره های پایان ترم و تموم کردن پروژه ام رو دارم! یه ترم جون کندم , درس خوندم با هزار بدبختی, هم سر کار برو, هم پروژه داشته باش, هم درس بخون, هم خونه داری کن, اونوقت بقیه همکلاسی ها فقط و فقط مسئولیتشون درس خوندن باشه, اینم شد درس؟ اینم شد زندگی! از امروز تعطیلیم , اما چه تعطیلی ای؟ خونه تکونی هست, عید هم که بشه یه لحظه که نمیشه استراحت کرد, از صبح روز اول عید باید هی بری این ور و اون ور, اگر نری هم بهشون بر میخوره! این عید هم تموم میشه و خستگی ایش به تنم میمونه و دوباره درس و دانشگاه!

این پاراگراف بالا رو نوشتم, تا خواننده احتمالی این وبلاگ فکر نکنه خیلی بی دغدغه ام! تا به قول میثم چشمم نخورم نیشخند هر کسی به هر حال یه عالمه کار و دغدغه داره, مهم دید آدم نسبت به زندگیه که به نظرم دید مثبت داشتن یکی از بزرگترین نعمت های خداست. به نظر من که از خوبی ها گفتن شکر نعمت خداست, من وقتی یکی ازم میپرسه اوضاع چه طوره؟ وقتی احساس میکنم عالیه, نمیتونم بهش بگم ای بدک نیست, احساس میکنم خدا اون لحظه میگه حالا که این طوری شد پس اوضاعت رو میبرم روی بدک نیست, تا بفهمی الان اوضاعت چه طوریه! بنابراین الان باید بگم که همه چیز عالیه, درست مثل پاراگراف دوم!

نمیدونم چی شد که بحث به اینجا کشید, آمده بودم از اولین روز تعطیلی بگم! در هر صورت پیش به سوی یک تعطیلی دراز مدت!

/ 6 نظر / 38 بازدید
مجتبی

باسلام وبلاگ زیبایی دارید وتازه کاربودن هم خیلی جالب بود منم تازه کارشدم ازاین لحظه لطفابه گرمترین نقطه جهان درایران هم سربزنیدhttp://mojtabamzm.persianblog.ir/

سلمان

سلام. تعطبلات خیلی خیلی خوش بگذره. نه به اون مطلب چشم خوردنی و نه به اون پاراگراف خسته و داغون :))

shahrokh

یاد روزهایی که برای هم پیغام میگذاشتیم به خیر!! فکر کنم 6 7 سالی گذشته!! به هر حال تبریک میگم همه چیز رو مخصوصا دید مثبتت رو... ایشالا یه بچه سالم هم خدا بهتون میده که دیگه همه چی عالی تر بشه...

shahrokh

خداییش شما می دونی اسم وبلاگم چی بوده خانوم دکتر؟! [چشمک]

زینب

تازه کار اصلی شروع شده. مگه نه؟ از امروز دیگه هرگز تعطیلی نداری. اما لزومی هم نداره که آدم حتما تعطیل باشه که از زندگیش راضی باشه. "دینا"ی خاله خوشحالم که اومدی و ما رو از دست کار و بار و پروژه مامان زهرات نجات دادی. ...... مامان شدنت مبارک خواهر خانومم.

کیمیا

بسلامتی مشغول درس شدن و از همه مهتر اتفاقی جدید میخواد توی زندگیتون بیوفته ! ایشاله خیر باشه برای شما و همسرتون.فکر کنم بعد از 1 سال اومدم دوباره به وبلاگ ها سربزنم و اولین وبلاگی که بعد از وبلاگ خودم دیدم وبلاگ شما بود.خوشحال شدم از این همه شکر گذاری و پیشرفت در زندگی.هر جا هستید سلامت باشید و تعطیلات و مرخصی 9 ماهه :)) خوش بگذره.از قول ما به دوستان یکه میبینید سلام برسونید.