دل تنگی

ایام امتحانات است و دوباره طبق رسم همیشگی ایام امتحانات آدم میره سراغ کارهایی که عمری نکرده! قدیما شب امتحان رمان میخوندیم, حالا وب گردی میکتیم و این وبلاگ که سال تا سال نوبت بهش نمیرسه, حالا شب امتحانی تبدیل شده به یکی از موارد فرار از درس خوندن!

این ترم حسابی قاطی پاتی ام, درسهایی ترم بهار سال قبل که به خاطر دنیا آمدن دینا مرخصی گرفتم و درسهای ترم بهار امسال رو همه اش رو با هم این ترم گرفتم و همین باعث شده که یک ترم فوق سنگین داشته باشم! واقعا کارهام فشرده و سخته! درسها و تمرین ها و امتحانات و ارائه ها و .... . خلاصه حسابی درگیرم. اگر این ترم به سلامت بگذره, واقعا خدا رو شکر میکنم!

سرکار رفتن رو دوباره شروع کردم. البته به صورت پاره وفت, فعلا یک روز در هفته میرم و کارهام رو خونه انجام میدم. همون یک روز که میرم, دلم پر میکشه برای روزهای کار! برای هر روز بیدار شدن و سر کار رفتن و بعد از ظهر محل کار رو ترک کردن. میزم و کامپیوترم رو دادن به یکی دیگه! دوشنبه که رفته بودم تقاضای تسویه حساب دادم! و بعد از تسویه حساب باید کارت حضور و غیابم و یوزر و پسورد سیتم برید (سیستم اتوماسیون داخلی م.رک.ز پ.ژ.و.ه.ش های م.ج.ل.س) رو تحویل بدم. احساس میکنم دارم همه اون چیزهایی که برای به دست آوردنشون کلی زحمت کشیدم رو از دست میدم! اون موقع ها که به صورت پاره وقت میرفتم مرکز و هنوز کارت آرم دار و دسترسی به سیستم برید نداشتم, یادمه که بین بقیه همکارها احساس خلا میکردم و وقتی که تمام وقت شدم حس خوبی از داشتن کارتم و سایر امور داشتم! حالا انگار از دست دادنش برام سخته! هرچند بودن پیش دینای خوبم به همه اینها میارزه و خودم با میل و رغبت میخوام که پیش دینا باشم و دخترکم صبح که از خواب پامیشه به صورت مامانش لبخند بزنه به جای اینکه صبح به صبح کله سحر آواره خونه این و اون یا مهد کودک بشه. اما در هر صورت دلم برای کار حسابی تنگ شده و از دست دادن چیزهایی که برام عزیز بودن هم برام سخته! امیدوارم حداقل موندم پیش دینا, برای خودم و دینا ثمره خوبی داشته باشه.

دلم حتی برای سرمقاله نوشتن روزنامه د.نیا.ی اق.ت.ص.ا.د هم تنگ شده! کلا با اینکه الان درسها حسابی مشغولم کرده, اما دلم برای سایر مشغولیت هام تنگ شده! حتی برای اون پروژه تمام نشدنی اتاق تهران که توی پست های قبل راجع بهش نوشته بودم.

در کل دلم برای تمام دغدغه های روزهای کار تنگ شده, هرچند که میدونم یک لبخند دینای گلم به همه دنیا میارزه, و بازهم میدونم که روزی دلم برای این روزها, روزهای درس و روزهای کودکی دینا تنگ میشه. میدونم که اگر این روزها رو با دینا نباشم, روزی حتما حسرتش رو میخورم که چه لحظه های شیرینی رو از دست دادم. ایام امتحانات هرچند پر از استرس اند و در اون ایام به عالم و آدم توصیه میکنم که با بچه درس نخونند, اما میدونم که روزی دلم برای همین ایام امتحانات هم تنگ میشه! امیدوارم که در مجموع برایند زندگی طوری باشه که این دلتنگی ها هیچ وقت با حسرت از دست رفتن فرصت ها همراه نباشه!

/ 5 نظر / 33 بازدید
اولین مریم

وای سلام عزیزم چقدر خوشحالم از اینکه نی نی دار شدی خدا رو شکر خدار و شکر که سرنوشت ادم های موفقی مثل شما رو میخونم اینکه خیلی عالیه کار پاره وقت داشتن [لبخند]

اولین مریم

man ham to in mdat ke az ashnaie ba shoma migzare fogham ro tamom kardam bara dr barname khasi nadaram va karam ham sabok o sangin mishe ama migzare

فاطمه

چه قدر با نوشته ات همذات پنداری کردم! نمره ها خوب شد این ترم؟ منم گاهی خیلی دلم برای کار تنگ میشه.اما هی سعی میکنم خاطرات بد کاری و استرس هاش رو برای خودم بولد کنم تا قدر آرامش الانم رو بدونم.میدونم دیگه هیچوقت نمیشه اونقدر بیدغدغه و عشقی کار کرد چون بچه ها بزرگتر هم که بشن میزان نگرانی و دلواپسی مادرا کم نمیشه که هیچ بیشترم میشه. باز خدا رو شکر که این درسه هست!

بانوی فروردین

چقدر اتفاقی امروز وبت رو خوندم زهرا...چقدر خوب که مامان شدی...می تونم حس کنم احساست رو نسبت بهش...با دنیا نمی شه عوضش کرد.خوش و موفق باشی عزیزم :*[گل]

یوسف

سلام. خوبه که هنوز درباره درس خوندن می نویسین... یادمه اون اوایل هم همین احساس رو به خواننده منتقل می کردین... روحیه درس خوندن و تلاش... همیشه موفق باشین... دیده بان برج مینو