غم مزمن!

١- امروز امتحان میان ترم ایران رو هم دادیم ، ۴ شنیه پیش هم کلان دادیم . یه کم احساس راحتی میکنم .گرچه همش ١ ماه مونده تا پایان تزم و معمولا اساتید در این ١ ماه باقی مونده به اندازه ٣ ماه درس میدند .

٢- یه پیش سمینار راجع به بحران دادیم ،توی دانشکده خودمون که تقریبا ١٠٠ نفر اینا بودند.. به علت امتحانا ولش کردیم یه کم . ولی احتمالا هفته دیگه یا هفته بعدش بشه یه سمینار گنده . یه کم عقب اقتادم از نمودار ها و اخبار.

٣-نمیدونم اینجا چرا انقدر بی روح شده ! در صورتیکه من اصلا اینجوری نیستم ، اتفاقا این روزه ، با وجود اینکه مثلا شب امتحان کلان آرزوی محو شدن از روی کره زمین رو دارم ، ولی روز های خیلی خوبی رو میگذرونم . خیلی خیلی خوب! این روزها ، مثل همه روزهایی که تاحالا توی زندگی داشتم ، پر از خوشحالی ، ولی خوب نوعش فرق داره!... ولی نمیدونم چرا وبلاگم اینجوری شده ، خیلی یخه! .. من چقدر بزرگ شدم از اون روزهایی که این وبلاگ رو شروع کردما!! ۵.۵ سال میگذره ! یه عمر ! اون موقع ، شاید اصلا فکر نمیکردم که آینده این شکلی باشه ! گرچه جور دیگه ای هم فکر نمیکردم !...کلا اتفاق خاص خارق العاده ای نیافتاده ! ولی خوب بازم اگه ۵ سال پیش ازم میپرسیدی ، آینده رو مثل الان نمی دیدم .

۴-وقتی همه چیز خوبه خوبه ، اصلا به این معنی نیست که غمی نیست ! اصلا مگه زندگی بی غم هم میشه ؟ آدم علاوه بر خودش غم یه عالمه آدم و چیزای دیگه رو هم میخوره ! ....حالا امشب هم از اون شب های غمباده! حسابی غمباد! دیگه شده غم مزمن! مثل تورم مزمن که ابر تورم نمیتونه یه تورم مزمن باشه ، اینم همین طوره ، ابر غم نمیتونه مزمن باشه ، چون میکشه آدمو ، یه غم کوچیک میتونه مزمن باشه !!!

۵-چند روزه از مشهد آمدم ، کاش میشد همیشه توی حرم بود ! چه آرامشی داره !

۶-دلم برای دانشگاه تهران و بچه هاش تنگ شده ؛ از دوستای خودم گرفته تا حتی : کرم و هویچ و سمندون و شهید باهنر !!

٧-دلم مبخواد وبلاگ بنویسم ، همین جوری هی خزعبلات ردیف کنم !....آهان یادم رفت بگم که دلم برای خواننده های وبلاگم تنگ شده ! برای قدیم قدیمی های ۵ سال پیش و برای دوستای ١-٢ سال پیش ! ...جدیدا هم که کسی اضافه نشده!

٨-من بدون دانشگاه می میرم! اینو مطمئنم! اونوقت ترم دیگه میشه آخرین ترم من! البته ترم بعدش برای پایان نامه هست ، ولی دبگه اونقدر آدم نمیره دانشگاه که! از الان هی فکر میکنم که باید چی کار کنم در ازای از دست دادن محیط معرکه دانشگاه!

٩-خدایا تو خیلی خوبی! خیلی خیلی ممنونم ازت که به من هیچ اختیاری ندادی و خودت همه چیز رو جوی میکنی!

/ 5 نظر / 10 بازدید
MM

رواقی!

نيكو

اوووووووه! ببين چند وقت بود من اينجا سر نزده بودم... البته چند باري اومدم ديدم خبر جديدي نيست... :)

MM

رواقیون یه فرقه بودن یه زمانی توی تاریخ. یه حرف هایی میزدن شبیه همین شماره 9 شما. نظام طبیعت همه چیز رو پیش میبره، به بهترین شکل. ما هم باید راضی باشیم فقط. حتی اگه نتونیم بفهمین که این زندگی بهترین زندگی نیست. بعد تر اسپینوزا هم از این حرف ها میزد. که ما اختیار نداریم و «خدا-طبیعت» همه چیز رو پیش می بره و ما برای اینکه راحت باشیم باید راضی باشیم. بعدتر فرقه های اسلامی هم بودن که از این حرف ها می زدن و این بار «طبیعت» رواقی و «خدا-طبیعت» اسپینوزا تبدیل شد به «خدا»

kleopatra

[قهقهه] واقعا خنده داره! چون 1شنبه من و حوری هم یاد شهید باهنر افتاده بودیم[قهقهه] سمینارت هم معرکه بود با اینکه 3 ربع آخرش رسیدم[نیشخند] منم که وبلاگ 5 سال پیش رو میخونم خندم میگیره به خاطر همین آرشیومو برداشتم [نیشخند]

نگار

زهرا. من هم دلم برای وبلاگت تنگ شده بود