باید پارو نزد ، وا داد

۱-نوشتنم میاد ،‌ ولی تا میام بنویسم ، میره!

۲-۲ هفته است که همش همین طور برای روزهاش برنامه ریزی شده ، بدون اینکه من براش تصمیم بگیرم.

۳-هی میگم سرم شلوغه ، سرم شلوغه!...ولی راستش اینه که سرم شلوغ نیست ، فکرم مشغوله! وقتی فکر آدم مشغول باشه ، انگار که یه عالمه کار ریخته شده روی سرش و هیچ وقتی برای انجام دادنش نیست.

۴-۵ روز کنار دریا ، واقعا عالی بود ، مخصوصا این ویلایی که داده بودن به شوهر خالم ، شب تا دیر وقت کنار ساحل نشستن و روز هم یه عالمه آب بازی و قایق پارو زدن ! تا حالا انقدر از دریا لذت نبرده بودم.

۵-روز آخر دریا حسابی طوفانی شده بود ، نگاه کردن به دریای خشمگین هم کلی حال میده! آرزوم بود که میدونستم غرق نمیشم ، اونوقت میرفتم دلم رو میزدم به دریا ، ببینم کجا میبره منو.

۶-به قول سیاوش قمیشی : باید پارو نزد ، وا داد ، باید دل رو به دریا داد ، خودش میبردت هر جا دلش خواست ، به هر جا برد ،‌بدون ساحل همون جاست!......فعلا که من هم دل رو زدم به دریا ، تا ببینیم چی میشه!

/ 8 نظر / 10 بازدید
محمد!

در مورد پاراگراف ۳ بگم واقعاَ حق داري. يه وقتايي آدم نا نداره هيچ كاري بكنه به همه مي گه وقت سر خواروندن ندارم، لطفاَ كار جديد نندازين گردنم! راستي، نمي دونم اينترنت من كنده يا وبلاگ شما.

بهار

۱- عين من ۴- ۲ ساله پامو شمال نذاشتم. دلم يه کنار دريای حسابی می خواد. می گم نبودی. دلت رو زده بودی به دريا پس

فاطيما۶۲

اگه هم پارو بزنی يهو ميبينی وا داده شدی!!!

shahrokh

خستگی شده یه عادت این روزا...گریه هم شده عبادت این روزا... پارو نزدن مال جاییه که ندونی پارو زدن ترو به کجا میخواد ببره...

شب اول قبر

پارو نزنی مجبوری يه کم جلوتر دست و پا بزنی

مرضيه

به به از اين کنايه. به به از اين گريز. به به از اين ربط دادن معانی

مرضيه

چند وقت بود فرصت نکرده بودم بيام اينجا عزيزم. دلم تنگ شده بود.ولی خوندم همه ی اونايی که نخونده بودم. حال و هوای نوشته هات يه طوری عوض شده. همون شخصيت اما با يه حال و حوای ديگه.دوست داشتم اين پستاتو. دلم برات تنگ شده. برامون ! دلم هنوز می خواد تو هنوز همون دختر شاد و شيطون و البته فهيمی باشی که هيچ غمی نداره و حتی اگه غمای من به اندازه ی همه ی دنيا هم باشه می شينه پاش و با دل و جون گوش می کنه... اما حالا خيلی وقته که دیگه من حرفی برای گفتن ندارم . می بينی ؟...