نمایشگاه

۱-۳ شنبه هفته دیگه با دانشگاه میریم سرعین و اردبیل و آستارا و اینا ، اصلا حسش رو نداشتم ، نمیخواستم اسم بنویسم ولی برای اینکه به خودم ثابت کنم که اصلا هم کپک نزدم به این فکر کردم که ممکنه خیلی هم خوش بگذره ، الان کلی ذوق اردو دارم!

۲-نمایشگاه کتاب چه بی مزه بود امسال ،اصلا خاطره شیرین هرسال نمایشگاه که از سالهای اول دبستان شروع شده بود رو زنده نمیکرد ،  غرفه ها هم خیلی قاطی واطی بودند ، هیچی رو درست حسابی نمیشد پیدا کرد. اصلا نمایشگاه بدون مطبوعات که نمایشگاه نمیشه ، مخصوصا اینکه این ۲ ساله با محدثه میرفتم توی غرفه شون (دختران) میشستم ،چه حالی میداد.

۳-سالن کتاب های کودک از همه سالن ها کیفش بیشتره ، همه غرفه ها رنگی اند ، یه عالمه بادکنک و کتاب های رنگی و بچه هایی که صورت هاشون نقاشی شده ، دلم میخواست چند تا کتاب بخرم برای خواهر زاده نداشته ام ، ولی خوب گفتم  پولمو حروم نکنم بگذارم وقتی با بچه ام امدم براش بخرم 04.gif

۴-من اصلا دیگه نه ناهار میخورم ، نه شام میخورم ، نه صبحانه 37.gif!!...فقط اگه مردم خونم میافته گردن توا!!!

/ 4 نظر / 5 بازدید
زهرا

من که نرفتم ولی همه ميگن امسال نمايشگاه خيلی جالب نبود ولی هرچی بوده يه خوبی برا من يکی حداقل داشت...همين که جاش عوض شد ما دانشجوهای فلک زده زودتر ميرسيم خونمون...

صدای قلم

هنوز نمايشگاه نرفتم ولی چشمم هم آب نمی خوره که چيز خاصی داشته باشه امسال!

شاهرخ

اینهمه ترسیدی و ترسیدی...آخرش چی شد؟! مسکن... درمونت منو کشت...یادم نمیاد آخرین باری که رفتم یک مکان زیارتی کی بوده... خدا به داد ما برسه که ازش دور و دورتر میشیم... نمیدونم شاید هم خواستی پاک کنی قبلیه رو... ولی من به غیر از تیکه ای که گفتی گریه کردی بقیه ش رو خوب میدونم... همون گریه ش هم مال دله... پاکش نکن...

peyman

bache ketaab mikhaad chikar, asbaab bazi bekhari baraash! baba jaan gool rezhim ina ro nakhor, bokhor topol shi maadar