دفتر خاطرات من

من چرا انقدر هی تند تند اپدیت میکنم؟...خوب مودیه دیگه ، مودش آمده به من چه!...هیچم اشکال نداره اگه طولانیه و هیچکی حوصله اش نمیکشه بخونه ، الان یه عالمه خزعبلات توی ذهنم دارم که باید به همین شیوه خزعبلاتی بنویسم ، خیلی وقت هم هست که دیگه دفتر خاطرات ندارم ، غیر از دفتر خاطرات مکه که 3 تا سفر های مکه رو توش نوشته ام و حس های مربوط به اون ، وبلاگم شده دفتر خاطرات من ، بدون سانسور ، بقیه زندگی انقدر بدون پیچ و خمه که نیاز به سانسور نداره!

امروز رفتم بعد سالها کتاب کنبز ملکه مصر رو باز کردم ، بالای صفحه اولش نوشته : تقدیم به بهترین دوست تمام زندگیم زهرا !!...این جمله رو دوست دارم چون میدونم اون موقع که نوشته شده ، از ته دل بوده!...دلم داشت برای روزهاش تنگ میشد که یادم افتاد من به دلم اجازه ندادم که دلتنگ هیچ خاطره ای بشه ! من و دلم همیشه با هم کنار امدیم ، گذشته ها همیشه گذشته ، خاطرات خوب کودکی و مدرسه و دوستی ها و .... همشون گذشته اند و چون بر نمیگرند ، هیچ وقت نباید دلتنگشون شد!

کرم ، هویج ، فرفری ، شیشه ، ریمل آبی ، روابط ، دماغ ، سیریش ، پاچه ، سمندون ، چیتی ، دوغلوی بی مزه ، ایدز ، زباله ، لبنیات ، آبجی خانوم ، مخ ، چیت 2 ، بلند گو ، ممد جی ، الوار ، تپه ، سیاهی ، مخ 2 ، گوسفندی ، شبه گوسفندی ، لیموی گندیده ، فرزند ، بابای بچه ها ، مامان بچه ها ، دوستی ، کانال 2 ، کپک ( اولین موجودی که کپک نامیده شد ) ، نازک ، فطمه ایدزی و......خیلی های دیگه که الان یادم نمیاد!! از فردا آخرین ترم من در دانشگاه شروع میشه ، امیدوارم دلم مثل همیشه پایه باشه و دلش برای روزهای دانشگاه هم تنگ نشه ، هر کدوم از این اسمها خودشون یک دنیا خاطره اند ، هیچ کدوم روهم ما نگذاشتیم روی بچه ها ، هر کدوم به یه مناسبتی پیش آمد !...تمام در دیوار های دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران مخصوصا اتاق مطالعه(که بهترین لحظه های دانشگاه رو اونجا بودیم ) برای من یه دنیا خاطره اند ، یعنی زندگی بعد از دانشگاه چه جوری میشه؟

اینم اتاق مطالعه دانشکده اقتصاد(بهشته)

از توی کوچه همش داره صدای دسته های عزاداری میاد ، اگه تا خود صبح هم بیدار باشی میبینی که قطع نمیشه ، هیج جای ایران دسته های عزاداری تهران رو نداره !

ایران ، تهران ، شیعه ، اسلام ، خانواده ، دانشگاه ، رشته ....اینا چیزایی هستند که من همیشه بهشون افتخار میکنم و همه دلخوشی و خوشبختی ام رو مدیون اینا میدونم ، هیچ کدومشون رو هم خودم بدست نیاوردم ، حتی رشته و دانشگاه رو چون اون رو هم خدا خواست که این بشه ، امیدوارم هیچ وقت از دستشون ندم!

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضيه

با ابن بند آخرت خيلی موافقم.منم هميشه به ايرانی بودنم و شيعه بودنم و خانوادم افتخار می کنم.خب خدا رو شکر. بايد بگم که: دل منم برای همه ی اين افراد نامبرده تنگگ می شه :-s دلم براي دانشگاه خودمم تنگ مي شه.. با همه ي اتفاقاشخيلي خوب مي فهم چي مي گي. اما من فكر مي كنم خاطره ي اين يكي ديگه مثل اون بقيه نباشه. يعني دانشگاه رو هر وقت يادش بيفتي از دلتنگي و اين كه ديگه نمي توني به اون روزا برگردي بتركي. واي كاذين انگار همين تازه بود كه دانشگاه قبول شديم. يادته؟!...

مرضيه

ا ... زينبم بيداره راس ميگه منم مي خواستم اينو بگم كه زينب گفت. مي خواستم بگم دانشگاه از اون چيزاس كه هميشه دلتنگش بموني. البته دوره كارشناسيا ! كلاً ما همه خوب فكر مي كنيم. ما همه مثل هم فكر مي كنيم. ما همه....واي.. آخه ما چرا انقدر خوبيم ؟!

علی سياه سابق

اي اهل حرم مير علمدار نيامد علمدار نيامد علمدار نيامد سقاي حسين سيد و سالار نيامد علمدار نيامد علمدار نيامد يا حسين (ع)

دينا كاوياني

ممنونم كه به وبلاگم سر زديد. آدرس كمپين اگر فيلتر است مي توانيد به آدرس پستي آنها مراجعه كنيد، بچه هاي رشته مطالعات زنان مي دانند. آدرس ايميل آنها forequality@gmail.com است. پيروز باشيد.

hoda

in ruza...eltemase2a

طهورا

سلام.گوسفند قربونی کردی؟؟ من یکی اصلا نمی تونم حس کنم که يه روزی دانشگاه تموم ميشه! نبايد تموم بشه! می خوام به دستگيره ی کلاسمون دخيل ببندم ایشالله فوق قبول می شی، بعدشم دکترا...بعدشم میری توی یه محیط دانشگاهی کار می کنی و هیچ وقت از دانشگاه دور نخواهی بود

MM

يعني مثلا خدا نمي خواسته كه من اين رشته رو بخونم!؟

فيلسوف

سلام! قبول باشه ما رو هم دعا کنين منم فارغ التحصيل شدم! ...باحق

طهورا

کلاساتون شروع شده واقعا؟؟؟چرا اينقدر زود؟ ما تازه ذيروز تعطيل شديم دلت بسوزه

محمد

سلام دوست عزيز خسته نباشی و اميدوارم هميشه موفق باشيد اگه وقت کردی سری بما بزنمنتظرتم